تبليغاتX
عاشق سرگرمی - دو می فا سو لا سی دو قسمت 1

دو می فا سو لا سی دو قسمت 1

اول فيلم توي شهربازي شروع مي شه  دختر داستان ما لباس دايناسور پوشيده  و پسر جيگر قصه ي ما كه همون چانگهيا باشه دوستاش مي ريزن سر دختره و اذيتش مي كنن و لباس دايناسور رو بر عكس مي كنن و چشماش مي ره پشتش و مي خوره زمين و براي تلافي مي ره سر ميز اون پسرا و چانگهيا كه توي فيلم اونگو اسمشه شين اونگو اسمشه

 

 

بر مي گرده و به اون مي گه تو اگه جاي ما بودي نمي خنديدي

و دختره هم از حرسش كولا رو مي ريزه روي سرش و قيافه اش بامزه مي شه و ابروش ميره

بعد مي ره توي كلاس جودو و استاده به پسره بقل دسته دختره اشاره م يكنه و استاده بغلش م يكنه و مي زندش زمين بعد فيلم مي ره توي خونه كه پسره مي گه اون واقعا پدر ماست

 

 

بله پسره و دختره خواهر برادرند  و استاده هم پدرشون و بعد مادره مي گه

 بعضي موقع ها خودمم احساس ميكنم اون شوهرم هست ياا نه

 

خلاصه پسره قهر ميكنه و مي ره روي پشت بوم  و با برداره كه سيگارش رو مي ريخته توي گلدون دعوا م يكنه و بعدم سر دعوا پسره هلش ميده و عقب عقب مي ره و بعدم بعه بند لباس ها م يخره و لباسي روي سرش مييفته

و كه م يبينه همسايه ي جديد روي پشت بومن و اتفاقا پسره هم مي بينيه

 

و خلاصه ي بعدي را در قسمت هاي بعد بخونيد

 قسمت دو

 دختره يه چشم غره اي به پسره مي ره و اينها خلاصه پسره هم بهش مي خنده خوب نمي دونه كه اين همون كسيه كه كولا رو ريخته روش

و فرداش دختره قرارا مي شه ظرفي رو ببيره خونه ي همسايه و وقتي مي ره تو  و بشقاب رو مي زاره اتاق پسره و سي دي هايي كه داره توجهش رو جلب مي كنه پسره در حال ساختن اهنگه كه به دتره هم مي گه گوش كن و خلاصه توي اهنگاش اسم دايناسوري كه كولا رو ريخته روش مي ياره  و دختر ه ام از حرسش مجسمه رو ميكوبونه رو ي طبقه ي سي دي هاش و پسره مي گه يه احمق اون كولا رو ريخت روي من من دلم نمي خواد حتي توي خواب ببينمش

و دختره هم ميگه خوب بهتره برم پسره هم م يگه حاضر نيستم كاري بكنم كه بموني پس بهتره بري

 

خلاصه شب مي شه دختره داره اماده مي شه بره كار پاره وقتش

 

كه از روي پشت بوم پسره صداش مي كنه

و مي گه  كه اگه م يخواي به دايي نگم (باباي دختره ) اينا همديگرو اينطوري صدا مي كردن ولي فكر نمي كنم پسرعمه  دختر دايي باشن

خلاصه باييد گيتار من و از دم مدرسه تا مل تميرين ببري دختره هم مي گه فقط برو جلو و به بابام بگو كي باور مي كنه  ولي پسره مي گه ازت فيلم وجود داره مي خواي ببيني

 

خلاصه

توي محل كارش دختره به دوستش مي گه اسمش اونگو هست و دختره هم مي گه اون خيلي خاصه كاشكي من جاي تو بودم ولي دختره انقدر عصبانيه كه مي خواد كله اش رو بكنه

 

و هي مي گه دوست داري از كجا پرتت كنم و اينها

 

فرداش ساعت 5 مي ره دنبالش توي مدرسه كه 5 تا دختر مي يان و مسخره اش م يكنن 5 تا دختر لوس كه اب دهنشونم بلد نيستن ورت بدن

و دختره هم يه ضرب شستي بهشون نشون مي ده

و دختره مي خوره زمين و يه مرده مي ياد كه دوك پال اسمشه و يه قول بي شاخ و دمه و مي ياد به دختره مي گه چند سالت مي شه

 

كدوم مدرسه اي

 

دختره هم يم گه اين هدفه

توي با لهجه صحبت مي كني

 

كي مي ترسه

 

و مرده هم از زمين بلندش مي كنه و همون موقع اونگو مي رسه

و مي گه بيارش پايين و مثل اينكه اون شلاق هاي اون دفعه اي كمت بوده دخترا مي گن هي اونگو تو دفعه ي قبل گفته بودي كه دوست دختر نداري

ولي پسره مي گه اون دوست دختره من نيست

 

و فكر نكن من و هم بزني

اين شخص حتي اگه 500 تا سي دي بهم بده نمي تونه من رو راضي كنه دختره هم م يگه اوه چه بد شانسي به حالت مسخره با خودش زم زمه م يكنه

 

خلاصه اينا مي رن و پسره نمي زاره  گيتار رو حمل كنه و مي گه گردنت درد گرفته و بعدم مي گه بيا توي اتاق تمرين

 

و من برات يه اهنگ مي سازم و دختره اول مي گه نمي خوام ولي مي ره تو و يه دفعه دوست قديميش رو مي بينه ويليون زن گروهشونه و با اونگو دوسته

 

خلاصه دختره گريه اش م يگيره و مي ياد بيرون و با حالت گرفته مي ره خونه داداشش هم پيله مي كنه كه چرا نارحتي و اينها و دختره هم م يپيچونتش و بيرونش مي كنه

 

خلاصه شب مي ره

پسره رو باهاش صحبت كنه پسره هم بهش مي گه تو زندگي من و نبود كردي و نمي خوام ببينمت و نمي خوام جولي اونگو هم سبز بشي دختره هم يكم حرف م يزنه و مي ره توي راه بارون مي يومده و كه مي بينه يكي جلوش وايساده و چتر رو گرفته جولش بعد چتر رو كه مي ياره بالا اونگو دختره مي گه چي شد

پسره

الهي قربونش برم يه خنده ي ناز جيگر مي كنه و باهشا هم قدم مي شه

 

و خلاصه مي رن و دختره مي گه مي ترسيدي خيس بشم پره مي گه چرا بايد نگران باشم فقط من كسل بود |(اره حتما ) و مي خواستم بيام بيرون (چرا نمي گي دلم برات تنگ شده بود )

 

و بعدش مي گه چكار مي كني اتاق تمرين و پسره هم هيچي نمي گه و مي گه گريه كردي و دختره هم مي گه من گريه نكردم بچه شايد يه سوسك حمام به اسوني باعث شه من گريه كنم ولي به اين اسونيا مگريه نمي كنم پسره مي گه چي مي شه اگه من تور ور به گريه بندازم

دختره مي گه چي مي شه تو نتوني باعث گريه ي من بشي

 و پسره چتر رو مي ده دست دختره و مي دوه مي ره خونه اشون

و فرداش

 

و

 

 

 

فرداش مي ره  دختره مي ره دنبالش داره پشت در كلاس ها رو نگاه مي كنه كه يه معلم مي اد و بهش مي گه و يعدم اسمش رو از روي لباسش مي كنه دختره ه م جبهه گيري مي كنه كه طوري كه مرده در مي ره و پسره هم مي اد و دختره مي گه به خاطر تو نشاتن اسم من گرفته شد پسره مي گه كي دختره اداش رو در مياره پسره مي گه ديگه بهت نمي ده

و بهش گيتارش رو بهش مي ده و بعدش دختره مجبورش مي كنه باهشا عكس بندازه با جايي كه پشتش ساحله

مي گه به خاطر كار پاره وقتم وقت نمي كنم برم

 

و بعدش مي رن كه برن اتاق تمرين توي راه پسره سر به سرش مي زاره همون موقع برادره پيداش مي شه اين برادره هم كه عاشق خواهر اونگو شده بهش  مي گه برادر شماره ي خواهرت رو بهم بده

اونگو مي گه نمي دونم پسره مي گه پس شماره ي خونتون اونگو مي گه خودت بيا خونمون خواهرم سوپرايز شدن رو دوست داره

و پسره (پر رو مي گه ) چه وقت خوبه (پسرم انقد رپرورو از داداش طرف مي پرسيه ! تازه مي گه چه موقع بيام   دختره بهش مي گه اگه يه وقت من بهت صدمه زدم وانمود كن من و نمي شناسي پسره مي گه تو كي هستي !

 

و بعدش دنبال گربه اي م يكنن با دوستاش

 

اونگو و دختره تا م يان برن تو پسره كنگ هي  يه همچين چيزيه همين دوست قبليه دختره سر راه سبز مي شه و اونگو مي گه بزار معرفيش كنم دختره مي گه لازم نيست ولي جوونگ (دختره ) اونگو معرفيش مي كنه

 

دختره هم از لجه بي محلي كنگ هي و مي ره و مي گه اگه فكر م يكني كاراي من خيلي احمقانه است و اينها بهش مي گه


این قسمت بهش فردا عکس اصافه خواهد شد

!! نوشته شده توسط نسرین | 1:8 | یکشنبه دهم شهریور 1387 •