تبليغاتX
عاشق سرگرمی - قسمت دو

قسمت دو

عصري كه با دوستش م يره خريد يه 3 تا پسر جلو ش رو يم يگرن و م يمي خوره زمين و بهش مي گن تو بايد به اختار كنگ هي و گوش كني

و مي رن و شب دختره كه مي ره روي پشت بوم اونگو هم روي پشت بوم با گيتارشه و بهش م يگه صورتت چي شده دختره هم يم گه عفونت قارچي ( چشب زده يعني عفونت قارچي پيدا كردم ) و به پسره مي گه تو لبت چرا شكسته مي گه از بو سه است (يعني من و خيلي دوست دارن ) و مي گه پاي چشمت چي شده م يگه از اثرات پشه است

 

خلاصه  پسره براش يه چيزي پرت مي كنه كه دختره م يبينه همون نشان اسمشه كه گم شده بود و دختره گريه اش مي گيره و مي گه پس صورتت .... و بعدشم مي گه يعن ي تو مي خواي دوست پسر من باشي  و پسره هم مي خنده دختره مي گه بله من هرگز انتظارش رو ندشاتم

وو بعدش پسره مي گه من يه شرطي داشتم دختره مي گه چي پسره مي گه فردا نيا دنبالم مدرسه دختره يم گه چرا پسره مي گه تو عفونت قارچي داري و اين شرم اوره دختره هم حالت لوس به خودش مي گيره و م يگه چي پسره هم مي خنده و مي ره توي خونه واي قربون اون خنده هاش

 

شب دختره مي شينه عكسايي كه با دوست قبليش گرفته بوده رو نگاه مي كنه

 

و فدراش مي ره اتاق تمرين و به اونگو مي گه بريم ساحل و يكي از دخترا مي گه خوا هر صورتت چي شده و دختره هم ميگه عفونت قارچي گرفتم و هي چرت و پرت مي گه و به كنگ هي ون هم نگاه مي كنه و كه يعين اون حسوديش شه و اونگو بهش مي گه مثل اينكه عفونت قارچي توي مغزت رشد كرده

 

و بعدش داره بهش م يخنده يه دفعه چسب روي  صورتش رو مي كنه

كه يه دفعه عصباني مي شه و   و مي برتش بيرون اتاق تمرين  مي گه من تا با تو ملاقات مي كنم بايد ازت مراقبت كنم و اينها و بهش مي  گه اون كي بود دختره يم گه وقتي زده شدم احساس بهتري داشتم

پسره مي گه اگر چه من باهوشم ولي ازت نمي پرسم و مي زارم خودت بهم بگي

 

كه بعدش مي گه بريم ساحل و با عشقمون بشينيم ؟ (اين حرف دختره توي چرت و پرتاش گفته بود ) و خلاصه

دختره و پسره مي رن ساحل و توي ساحل پسره به دختره مي گه اين خوب نيست كه وقتي مار نج مي كشيم اينجا باشيم ولي بدم نيست

و بعدشم يرن روي يه نيمكت مي شينن و و پسره يه گردنبد در مياره و مي گه اين رو طرفدارانم براي من درست كردن و مي خواستن اگه من روزي دوست دختر داشتم بهش بدم

و مي ندازه گردن دختره و بعشدم يكي ديگه در مي اره و مي گه اينم ماله منه (اين دوتا گردنبدند دوتا ادمن كه اوني كه مال دختره است پسره (يعني اونگو) و اوني كه توي گردن اونگو (جوونگ ) هست

پسره هم یکم عزا می گیره که با خودش فکر می کنه این جوونگ رو بدبخت کنه یا نه

 

 

و مي ياد بره كنگ هي ون جلوي اتاق تمرين ظاهر مي هش و ميرن روي يه نيمكت مي شينن و اون از خاطرات بچگيشون مي گه و مي گه خيلي وته مي خوام راحت بخوابم و سرش رو ميزاره روي شونه ي جوونگ (چقدر پر رو نه به اينكه مي گه نمي خوام ببينم بخندي نه به اين كه م يگه مي خوام با تو شروع كنم دوباره بخندم ) لجم در اومد و دختره يم گه اينكار رو نكن تو نمي توني ولي كنگ هي ون خوابش برده پسره ي پر رو

 

 

وبعدش  وقتي دختره توي اتقا تمرين نشسته و عشق خوشگلمونم داره اوازش رو مي خونه  اون دختره كه رفته توي حس گريه اش مي گيره اخه انگه خيلي خوشگله و يه درد اينا هم مي خوره

 

و كه يه دفعه اون دخري كه ارگ مي زنه اسمش هم هست لي نا يه همچين چيزي مي گه برادر كنگ هي ون هرچه قدر سخت بگذرونه بايد به فكر ديگرانم باشه كه يه دفعه جوونگ

مي گه تو چه م يفهمي و از اين حرفا كه يه دفعه مي بينه اونگو بهش مات شده و مياد درستش كنه موبايلش زنگ مي خوره و و مي گه اه لي اون (دستش اسمش رو درست يادم نيست ) هست و قارا داشتم و مي ره و بعدش مي بينيم كه پسره زنگ زده و بالاي يه ساختمون يعني مي خوام خودكشي كنم (اه اه لجم در اومده از كاراي اين پسره ) خلاصه مي گه من به درد نمي خورم مادرم هنوزم بيهوشه مادرم مي تونه بدون منم همينطوريه و خلاصه دختره كلي روي مخش كار مي ره و با گريه مي گه فقط به من يه هفته فرصت بده دستاي من و بگير

 

و بعدشم اون كه دسش رو مي گيره  و دختره ميشينه زمين و بعدش كنگ م ياد بغلش مي كنه يعني

 

 

و فرداش دختره معلمه رو مي پيچونه براي 6 روز ديگه و مي ره اتاق تمرين و به پسره يم گه بريم بيرون خواهش مي كنم

 

بريم و خلاصه مي رن بيرون اول توي يه شعبده بازي شركت مي كنن و پسره يه گل در مياره و به دختره م يده يه گل سرخ

 

و بعدش مي رن مي رقصن و بعدشم توي ساحل بازي مي كنن و دنبال همم مي كنن

 

و بعدشم مي رن شرهبازي دختره ازش مي پرسه چرا اجازه ندادي گيتارتر و حمل كنم سره مي گه نمي فهمي من بهت علاقه دارم  پسره كه عاشق شاهزاده انگولاست مي ره طرفشون و از اين حرفا ولي دختره مي ره طرف يكي زا اين مغازه هاي دوره گردي و داره دمپايي بهم يمزنه و كيف م يكنه (بچم بچم است ديگه ) و پسره م ياد اونجا و م يگه سر دايناسور نداريد دختره مي زاره دنبالش

 

و در اخر گردش مي رن توي يه كلبه و دختره سرش رو ميزاره روي شونه ي پسره

 اينجا اين پسره هم داره به عكساي دوستاش نگاه مي كنه و اون پاينينم كه دختره سرش رو گذاشته روي شونه ها ش

 

 

و فرداشم بازم مي ره به پسره يم گه بريم بيرون پسره مي گه نمي تونم و رقابت دارم و بايد تمرين كنم من وقت ندارم خلاصه كنگ هي ون بهش زنگ مي زنه و بيرون قرار مي زاره وقتي ميره مي گه بريم چند دست لباس بخريم مادرم زياد از تو خوشش نمي يومد هرچند كه الان معلوم نيست بشناسدت

و مي رن كه برن يه دفعه اين داداش خل و چل دختره با لباس باروني و يه پرچم پشتش زده كه گربه ام گم شده اينام چتر ور م يگيرن جلوشون ولي پسره اخر مش شناسنشون  و اينهام در ميرن و وقتي دختره بر مي گرده خونه م يبينه داداشش و و اونگو دم در منتظرشن داداشه م يگه برادر اگه من جاي تو بودم مي كشتمش

 

و بعدم مي ره توي خونه پسره  يه چيزي مي گه دختره يم گه چطور شد مرد پر مشغله

 

و بعشد مي گه از من متنفر نيستي

پسره مي گه من حتي وقت ندارم تو رو دوست داشته باشم چطور مي تونم ازت متنفر باشم  دختره مي گه ببخشيد پسره كه نفهميده م يگه چي دختره م يگه هيچي ممنون و بعدش مي گه اونگو اگه من بدترين كار ها رو بكنم بازم من و باور داري اونگو لبخند مي زنه دختره م يگه جوابم رو بده كه پسره يكدفعه مي بوستش

 

 

و بعدش دختره م يره توي خونه و در رو مي بنده و شبم به اين فكر مي كنه

 

!! نوشته شده توسط نسرین | 1:50 | یکشنبه دهم شهریور 1387 •