ران با دختر بچه ای شروع می شه که در دهکده ای در ژاپن زندگی می کنه یک روزی با مردی اشنا می شه که این مردم هر شبش رو با گیشا ها بوده و بسیار ثروتمند و خلاصه به قول خودمن روی مخ بابای این دختر بچه (اسم بچگی هاش یادم نیست ) راه می ره تا بفرستش توکیو که بره به مدرسه ی گیشا ها و یا خونه های گیشا ها در توکیو در یک خیابان خانه هایی وجود داشته همه محل تعلیم گیشا ها بوده و وقتی ان ها رسما گیشا بشوند پولش توی جیب اونها می ره و البته این ها مثل خنواده ی خودشون عمل می کنن چون به مدرسه ای جداگانه برای گیشا ها هم می فرستن
و خواهر این دخترم به محله ای که فاشحه بودن می فرستن قابل ذکر است که گیشا ها در ژاپن از زن مرد مهم تر بوده و همش با مرد های مهم و ثروتمند سر و کار داشته اند و مقامشون خیلی بالا بوده
و این دختر بچه به اونجا می یاد و زنی که صاحب اونجا بوده زیاد احخلاق درستی نداشته این دختر به همراه یک دختر به اونجا می یاد که با هم یکم دوست می شن و یک دختر دیگه ام اونجا بوده که در واقع مهمترین گیشای اونجا بوده و معروف هایوکو و از ولم با این بچه دشمن بوده
روزگار به این دختر سختی می گذره ولی یک شب که مخفیانه از فرصتی که داشته سعی می کنه دنبال خواهرش بگرده و می ره و می فهمه خواهرش کجاست که در راه برگشت وقتی کنار رودخونه می ایسته و گریه می کنه مردی می ایسته و بهش پول می ده و خیلی بهش حبت می کنه و وقتي دخترايي كه اونجا بودن به مرد مي گن رئيس دختر ما هميشه به اسم رئيس مي شناختش
و شبي هم فرار مي كنه و پاش مي شكنه و براي همين از مقام كار اموز گيشايي به مقام خدمتكاري تنزل مي كنه
و روزي مادر بزرگ زن بزرگتري كه اونجا رئيس بوده ميميره و گيشا ها مي يان اونجا و ويژگي اين دختر كوچولو چشماي خاكستري رنگشه و كي از گيشا ها مادر (زن دوم ) که زنی پول پرست بوده رو تحریک می کنه که این گیشای خوبی می شه و من حاضرم که اون خواهر کوچکتر من بشه و این گیشا حسابی معروف بوده و برای همینم احتمال گیشای خوبی شدن این دختر بوده و از این پس اینها باهم بودن و در ضمن ین گیشا حسابی رقیب سر سخت هایوکو بوده
واین دختر بچه ی ما دیگه دختر بچه نیست و از کتاب ستاره شناسی اسم سایوری رو براش انتخاب کردن و و اینها و روزی برای اولین بار در جمعی حاضر می شده در کشتی بوده که مردی رو میبینه که اول فکر می کنه اون مردیه که روی مخ باباش رفته ولی وقتی میبینه اون مرد و متوجه ی شه این مرد همون رئیسه و با مرد دیگه ای اومده که اسمش نوبو ا و طرف دیگه ی صورتش سخته و توجه زیادیبه سایوری داره و و اینم که عاشق رئیس بود به رئیس توجه داره معذرت می خوام که انقدر کم یادمه اگه هم یادم طوری نیست که بشه بازگو کرد چون تیکه تیکه است و شما نمی فهمید ولی حالا براتون کمیش رو شرح می دم یک دکتری هم بوده که سایوری اسمش رو می زاره دکتر خرچنگ و و یک کنتم بوده که یک بار سایوری رو مجبور می کنه برهنه باشه ولی دست بهش نمی زنه و بر سر زن شدن سایوری با هم مناقصه یا یه همچین چیزی ه هر کی قیمت رو ببره بالا تر برنده می شه و جالب اینجاست که او طرف فقط از راه تلفن بوده و رقم رو بالاتر می گفتن و اشخاص رو به جای کنتبه دکتر خرچنگ گفته بودن طرف قابل شما نوبو سان هست و مراسم انجام مي شه و هر روز علاقه ي سايوري به رئيسم بيشتر مي شه ولي نبايد به رئيس توجه داشته باشه و نوبو رو تور كنه چون هم هايوكو بهش حمله نمي كنه و هم نوبو به اون علاقه داره و روزي هم شانه اي كه سايوري تقديم ي كنه
و بلاخره اين سايوري در سافرتي كاري مي كنه كه نوبو ولش كنه انها با يك وزير قرار داشتن كه اتفاقا نوبو ازش خوشش مي يومده و براي همين هم سايور ي تريتب ملاقاتي رو باهاش مي ده و به دوستش كه اتفاقا اونم گيشاي عروفي شده مي گه نوبو رو بياره ولي دوستش كه حسودي بهش مي كرده رئيس رو يم يار سايوري خوشكش مي زنه و روزي همديگرو توي كاه اي مبينن و رئيس سايوري رو مي بوسه و مي گه من نمي دونم براي چي اون كار و كردي ولي وقتي از دوستت پرسيدم گفت كه قرار بوده اون نوبو رو بياره و منم به نوبو گفتم و حالا تو مال من هستي و من فقط به خاطر دوستي با نوبو نبايد با تو دوست مي شدم اينها و خلاصه ولي چون رديس زن داشتهخ نمي تونستن با هم براي هميشه باشن و روزي سايوري قصد مهاجرت مي كنه و به خاطر پسرش(ا رئيس بچه دار شده بوده ) مهاجرت مي كنن
اين داستان كاملا واقعيه
ببخشيد كه به طور كامل توضيح ندادم


http://www.free2upload.com/img008/rk6182f2mjlwf7y7tg0i.jpg
http://www.free2upload.com/img008/60q7xh03wwts6pll9zn0.jpg
http://www.free2upload.com/img008/q9q2yosvq7fcf62j4qp.jpg
http://www.free2upload.com/img008/k8ojrhx01do3cs6shm.jpg
http://www.free2upload.com/img008/6zeb9y0i9az6pzjht8bw.jpg

http://www.free2upload.com/img008/fohmr9t01cx5xuaqr62z.jpg







